بيپايان دربارهٴ نكات ظريف حقوقي پايان بخشد، و تأليف خودش چنان اثر معكوس يافت كه موضوع مباحثات جديدي از همان قبيل شد.
در خصوص اشاعهٴ فلسفهٴ ارسطويي نابتر، ممكن است فعاليت ابنرشد را مهمتر ازمساعي ابنميمون شمرد؛ ولي دستكم از يك جهت ديگر، دومي رجحان كامل دارد؛ انكار بيچون و چراي اباطيل مربوط به اخترگويي. از اين نظر او درخور تحسين جاوداني مردان علم است.
عليٰرغم خصومت شديدي كه كار ابنميمون برانگيخت، او در هدف اصلياش، كه عبارت بود از ارسطويي كردن فلسفهٴ يهود، توفيق يافت. بيشك، او كساني را كه مخالف هر نوع فلسفهاي بودند متقاعد نكرد. ولي صرفنظر از آنان، تكامل بعدي فلسفهٴ يهود بيشتر مجادلهاي بود ميان ارسطوييان و نوافلاطونيان (بيشتر قَبّاليان)، مجادلهاي كاملاً شبيه آنچه در همان اوقات در جهان لاتيني جريان داشت.
تاريخ فلسفهٴ ابن ميمون، مانند تاريخ فلسفهٴ ابنرشد اساساً تاريخ مبارزهاي است ميان بنيادگرايي از يك طرف، و رازورزي (قَبّاليان، يا همتايان مسلمان و مسيحيشان) از طرف ديگر. آيا اين همان پيكاري نيست كه مردان علم ميكنند؟ فقط به همين دليل، ابنرشد و ابنميمون در تاريخ علم شايستهٴ مقام شامخياند. ولي براي تحسين آنان دلايل فراوان ديگري هم هست.
يوسف بن عقنين اخترشناس، برجستهترين شاگرد ابنميمون، رسالهاي در مابعدالطبيعه، و احتمالاً رسالهاي در اخلاق نوشت، كه حاوي اطلاعات جالبي دربارهٴ نحوهٴ تحصيلات معمول در ميان يهوديان اسپانياست.
سه تن تلمودي، كه در آغاز از آنان سخن گفتم، ايتاليايي يا پرونسي بودند، و طبعاً بهعبري نوشتند. برعكس سه تن ارسطويي اهل اسپانيا بودند. ابراهيم بنداود لاوي اهل طليطله، ابنميمون قرطبي، و ابن عقنين از مراكش بود. (در اسپانيايي شمردن ابن عقنين اشتباه نكردهام، چون در آن زمان ميان كشورهاي دوسوي تنگهٴ جبلطارق تفاوت ناچيزي وجود داشت). از اين گذشته، آزارهاي ديني موجب شد تا ابنميمون در 1165، به مصر رود، و يوسف هم دوازده سال بعد از او پيروي كند. بدينترتيب، دانش يهودي كه در ابتدا از شرق آمده بود، بار ديگر، به آنجا برميگشت.
اين سه تن بيشتر بهعربي، زبان آگاهيهاي تحصلي (مثبت) مينوشتند، ولي تاريخ يهود ابراهيم بنداود در جامهٴ عبري پوشيده ماند، همچنين مشنه تورَه ابنميمون. آثار اين عربينويسان بهزودي بهعبري ترجمه شد و بسيار جالب است كه بيشتر بهصورت ترجمههاي عبريشان معروف است. متن عربي برخي از اين آثار گم شده، يا برخي ديگر تاكنون انتشار نيافته است.
مهمترين آنها را در نظر بگيريم، يعني دلالةالحائرين را، كه از آثار كمنظير فلسفي است. عنوان عربي اين كتاب خيلي كممعروف است. حال آنكه همهٴ جهان نام موره نبوكم يا رهنماي سرگشتگان